فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

تهران: فراکتال بی‌پایان

تهران: فراکتال بی‌پایان

تهران هرروز در كار مرمت سلول‌هاي تن فرتوت خويش است. هر روز خانه‌اي قديمي چون دندان پوسيده‌اي مي‌افتد و بناي بلندتري جايش مي‌رويد، سلول جوان‌تر و پرزورتري كه قرار است شهر را ايمن‌تر كند و خواب ساكنانش را آرام‌تر. از شهرك‌ها و دولتي‌سازها و مجتمع‌هاي عظيم آتي‌ساز كه بگذريم، بيشتر محله‌هاي تهران قاطي‌سازند. ديگر كمتر محله‌اي پيدا مي‌شود كه بافت يكدست و يك‌شكل داشته باشد، گاهي در يك رديف خيابان مي‌شود ده‌ها جور سبك ساختماني را ديد و با كمي دقت مي‌شود فهميد هر ساختمان را در كدام دهه ساخته‌اند و چه‌قدر عمر دارد. حتا مي‌شود شب‌هنگام در بزرگراه سعيدي رانندگي كرد و در محله‌ي خانه‌هاي كلنگي عمارت مدادي نوسازي ديد كه سرديس‌هاي ايواني به سبك مجسمه‌هاي يوناني‌ دارد. خانه‌هايي قديمي با ايوان‌هاي عريض و طويل و شيشه‌ي رنگي در كنار ساختمان‌هاي نوسازترِ بي‌تراس.

1

تهران فراكتالي است بي پايان. ساخت و سازهاي انبوه با تغيير محيط زيست مشخصا بر سبك و الگوي زندگي ما تاثير داشته اما تاثيرشان همان قدر كه در ساحت خصوصی مشهودند، فضای عمومی شهر را هم تغيير مي‌دهند. حالا تهران نه شهر سیمان و آجر و آسفالت، که شهر پیاده‌راه‌های سنگ‌فرش و بلوک‌های منقش یا سبزی‌کار حاشیه‌ي بزرگراه هم هست. و همان‌قدر كه مجسمه‌ها و زينت‌ها به فضاي خصوصي‌مان سرازير شده‌اند، شهر را هم انباشته‌اند.

اسب‌هاي سفيد دونده بر شيب كنارِ بزرگراه، فرفره‌هاي غول‌پيكر چرخان، ساعت‌هاي بزرگ خورشيدي و حتا حجم‌سازي‌هاي مدرن و مفهومي. سازه‌ها مرئي‌ترين بخش اين تغييرات‌اند، چراكه متولیان  نوسازی و زیباسازی شهر تنها زیبايي نمي‌سازند بلکه کارکرد فضاهای عمومی ما را هم تغییر می‌دهند. هر روز در خیابان‌ها و پارک‌ها و میدان‌ها بر تعداد خط‌هایی  که مسیر اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها را از سواري‌های خصوصی و پیاده‌رو را از ماشین‌رو متمایز می‌کنند افزوده مي‌شود. اما همان قدر که خط‌کشی‌های تازه ‌مي‌آيند، خطوطی محو مي‌شوند.

2

تهران تا دهه هشتاد، خیابانش محل ِ استقرار نبود. عابران و گذرندگان در موج‌های شتابنده یا آرام می‌گذشتند، در پیاده‌روها و خیابان‌های تهران پیاده‌ها و سواره‌ها بی‌هیچ مرز روشنی در حرکت بودند، اقیانوسی شناور از جنبندگانی که فرصتِ قرار و تعامل نداشتند، اگر تعاملی بود زیر سقف‌ها بود، در ماشین‌ها، اتوبوس‌ها، مغازه‌ها.

پیاده‌روهای تهران ِ امروز اما محلِ قرار است، سنگ‌فرش های خوشایند که به لطف نیمکت‌های سنگی فلزی یا چوبی شمال تا جنوبِ  خیابان ولیعصر را می پوشانند، شیشه‌کاری‌ها و موزاییک‌کاری‌ها اگرچه به قصد زیباسازی‌اند اما در عمل پیاده‌روها را به جایی برای قرار و آرامش تبدیل کرده‌اند. این روزها اگر به میدان صنعت یا قدس برويد عجيب نيست اگر گروههای انسانی را در حال استراحت و گپ و گفت روی نیمکت‌ها ببینید، پیاده‌روهایی خرّم تر و خوشایندتر از پارک.

تهرانِ دهه هفتاد شهرِ نرده‌ها بود، نرده‌هاي زرد یا سفید و سياه كه فراخور ِ فضا و بنا سطح شهر را پوشانده بودند و دورتا دور مدرسه‌ها، ورودي بانكها و سردر مغازه‌ها نرده‌ها امتداد داشتند، نرده‌هايي كه فضاي مُشاع آپارتمان‌ها را از كوچه جدا مي‌كرد، كوچه را از خانه، اندروني را از بيرون، نرده‌هاي رنگي دورتادور ايوان‌ها (آن‌زمان كه هنوز كاركرد تراس در آپارتمان‌هاي نقلي به انبار ضايعات و عامل آلودگي بصري تبديل نشده بود و ساختنش كراهت نداشت) نرده‌ها جابه‌جا امتداد داشتند و سر مي‌رسيدند به پنجره‌هاي خانه‌ها. در گيرودار سال‌هاي سازندگيِ پيش‌آينده و همان وقت‌ها كه انواع دزدگيرهاي مجهز و شيشه‌هاي سرتاسري‌ ِ داخل‌نما بساط نرده‌ها و كركره‌ها را جمع مي‌كردند، نرده‌هاي پارك‌ها اگر نگویم يك‌شبه، كم‌كم ناپديد شدند.

تهران ِ متجدد تجددش را نه فقط با آهن و آجر و سیمان، که با بناگذاشتن پارک‌ها نمايش مي‌داد. تهران که تا همین چند دهه پیش‌اش شهر چنار و توت و اقاقیا بود و به راغ‌های سرسبز ِ شمران و ونک و طرشت و باغهاي ملوكانه‌اش معروف، حالا در راه پیشرفت و توسعه از پارک‌های مدرن غربی الگو برمی‌داشت. پارك‌هاي جديد خلافِ باغ‌هاي قديم تفرجگاه‌هاي امن و بي‌حاصلي بودند آراسته به درختان بيد و صنوبر كه تنها درخت ميوه‌شان توت و كُنار بود. درعوض مركزِ کتابخانه‌ها و موزه‌ها و تماشاخانه‌ها شده بودند‌ و مردم از طبقات فقير و متوسط و اعيان هريك فراخور توان خود از بخشي از فضاي عمومي پارك‌ها بهره مي‌بردند.

بعد از انقلاب، پارک به‌مثابه فضايي عام‌المنفعه بهترین جایگزین فرهنگی برای مکان‌های بدنام (پارک رازی) يا فضاهاي بي‌مصرف (پادگان فيشرآباد ديروز و پارك هنرمندانِ امروز) پذیرنده‌ی فرهنگسراها، پایگاهها و نهادهای مردمی شد (برخی دفاتر شوراهای شهر در پارک به عنوان فضایی عمومی به تملک شهرداری درآمد) اما تغییر کارکرد پارک به مکانی پویاتر اتفاقی متاخر است که همزمان با تغییرنام آن به «بوستان» اتفاق افتاد.

امروز نام تمام پارک های تهران به استثناي چندجا كه در تداول عامه به نام قديم مي‌خوانندشان بوستان است. بوستان (جايگاه گل‌هاي خوش‌بو) معادل مطلوبي است براي باغ و باغستان (كه به ميوه‌ و بارش فخر مي‌كند) يا پاركِ فرانسوي (كه همان گردشگاه است). بوستانِ امروز پارکِ بی‌نرده‌اي‌ست که بنا است آزادی را تداعی کند. پارک ِ بی نرده شروع و پایان ندارد.

3

تهرانِ دهه‌ي هفتاد شهرِ نرده‌ها بود، نرده‌هاي زرد یا سفید و سياه كه فراخور ِ فضا و بنا سطح شهر را پوشانده بودند و دورتا دور مدرسه‌ها، ورودي بانك‌ها و سردر مغازه‌ها نرده‌ها امتداد داشتند، نرده‌هايي كه فضاي مُشاع آپارتمان‌ها را از كوچه جدا مي‌كرد، كوچه را از خانه و اندروني را از بيرون، نرده‌هاي رنگي دورتادور ايوان‌ها (آن‌زمان كه هنوز كاركرد تراس در آپارتمان‌هاي نقلي به انبار ضايعات و عامل آلودگي بصري تبديل نشده بود و ساختنش كراهت نداشت). نرده‌ها جابه‌جا امتداد داشتند و سر مي‌رسيدند به پنجره‌هاي خانه‌ها، براي محافظت از بچه‌ها شايد، يا ممانعت از ورود دزدها. در گيرودار سال‌هاي ‌آينده، همان وقت‌ها كه انواع دزدگيرهاي مجهز و شيشه‌هاي سرتاسري‌ ِ داخل‌نما بساط نرده‌ها و كركره‌ها را جمع مي‌كردند، نرده‌هاي پارك‌ها و شهر كم‌كم ناپديد شدند.

4

در بوستان‌ِ بي‌نرده‌اي قدم مي‌زنید، كمي پيش‌تر در باغ هنرمندان بوده‌اید، كي داخل شدید و از كجا بيرون رفتيد را یادتان نیست، كي از كنار نرده‌هاي سبز دانشگاه اميركبير گذشته‌اید و به بوستان دانشجو رسيده‌اید را نمي‌دانید. شاید اگر دانشگاه هم با نرده از فضای عمومی متمایز نشده بود شاید حالا معبرِ عمومی بود، اگر نرده‌هاي پارك سرجايش بودند شايد ترجیح می‌دادید در خيابان انقلاب پرسه بزنید یا پشت پیشخان کافه فرانسه بایستید و درختان مصفاي توت و ترافيك و عابرانِ كتاب‌به‌دست را تماشا كنيد. با نبود نرده‌ها پيغام دعوتي در كار نيست، منعی هم نیست. هر حصار و حفاظي همان‌قدر كه دعوت به درون مي‌كند راه خروج را هم نشان مي‌دهد، و همان‌قدر كه دعوت به بيرون مي‌كند، از ورود منع‌تان مي‌كند.

نرده همان مرز است، خطي است مرئي بر فضاي نامتعين، نشانه‌اي، قراردادي نمادين تا بيرون و درون را معين كند، حريم بسازد، تنها يك راه ورود و خروج بسازد و دايم بر آن ناظر باشد.

با نبود نرده‌ها تمايزي بين فضاي درون و بيرون بين فضاي خصوصي و عمومي نيست. هرجا اراده كنيد و گاهي حتا بي‌اراده وارد مي‌شويد، گاهي پياده و گاهي حتي سواره (خيابان وليعصر باصفاي تهران با چنارهاي رعنا و نيمكت‌هاي خوشايندش بوستاني است آميخته به فضاي كسب و كار، آميزنده‌ي فضاي عبور و قرار) همان سان پارک دانشجو امروز بیشتر محل گذر است تا مقصد یا محل قرار. در تهرانِ امروز، پياده‌راه و قرارگاه به هم آغشته‌اند. تفرج‌گاهِ بي‌مرزي بود اگر ترافيك و سواره‌هايش امان مي‌دادند.

در اين خيابان‌هاي نيمكت‌دار يا بوستان‌هاي بي‌حفاظ چه مي‌گذرد؟ چه‌قدر تعامل با افراد بيگانه، با «ديگري»، در آن‌ها اتفاق مي‌افتد؟ در كوچه‌هاي باريك محله‌هاي قديمي دم هر خانه سكويي بود و اجتماعاتي جريان داشت. آشنايي‌هاي نسل مردمانِ باخبر از چهل‌خانه آن‌ورترشان امروز به محيط آپارتمان محدود شده. و به همان نسبت احتمال آشنا ديدن در پارك‌ها و معابر عمومي كم و كمتر مي‌شود. مرگ نسل قديمي مصادف است با تولد محله‌هايي لوكس و عاري از عابران پياده كه ساكنانش حتي براي خريد روزانه هم از ماشين پياده نمي‌شوند و اصولاً پياده‌روي مفهومي مجازي است كه به تردميل گوشه‌ي خانه ختم مي‌شود. با تغيير بافت شهري، فضاي عمومي هم تغيير كرده است. حتا ديگر بساط سبزي‌پاك‌كني بسياري از خانم‌ها برچيده شده، مراسمي كه بهانه‌ي تعامل و گفت‌وگويي زنانه بود. بسياري از خانم‌هاي كارمند امروزي ترجيح مي‌دهند به جاي سبزي‌پاك‌كردن به حلقه‌ها و گروه‌هايي با تعلقات ذهني مشترك بپوندند يا در مجالس مذهبي معنويِ عمومي و خصوصي يا دوره‌هاي دوستانه نياز به اين دست معاشرت‌ها را برآورده كنند. از ديگر سو، با قرار گرفتن در فضاي پاركِ خالي از اقوام و همسايه‌ها، به نحوي امكان تعامل با ديگري آسان‌تر مي‌شود. به عبارت ديگر، لازم نيست حتما آشنايي را جستجو كني. شهروند تهراني بسته به اين‌كه مادر يا پدري بچه‌دار باشد يا بازنشسته يا عاشق گلكاري و كشاورزي يا حتا سربازي در مرخصي يك‌روزه مي‌تواند به راحتي گروه همسانانِ خودش را در پارك شناسايي كند و به آن‌ها بپيوندد.  

5

در اين خيابان‌هاي نيمكت‌دار يا بوستان‌هاي بي‌حفاظ چه مي‌گذرد؟ آيا موزه‌ها و تماشاخانه‌ها نقشي در تعميق تعامل انساني در ساحت عمومي دارند؟ پاسخ خوشبينانه‌اش كمي تا اندكي است. تئاترهاي تهران همچنان مخاطب خواص دارند، تئاتر امروز پذيراي كساني است كه با تفاوتي فاحش در لباس و گفتار با نيمكت‌نشينانِ پارك‌ دانشجو يا باغ هنرمندان، به تماشاي ويتريني مي‌نشينند كه پولش را قبل‌تر پرداخته‌اند. (آيا وقت آن نيست كه از رابطه‌ي اقتصاد و ساحت عمومي صحبت كنيم؟) ادوارد باند نمايشنامه‌نويس معاصر انگليسي تئاترِ خواص‌گراي امروزي را كالايي مصرفي مي‌داند كه خاصيت ايجاد تغيير يا كنش اجتماعي ندارد. وقتي پاي ساحت عمومي در ميان است، عابراني كه لختي دورِ ميدان‌گاهِ پارك دانشجو جمع مي‌شوند و اجرايي خياباني را تماشا مي‌كنند سوژه‌ي جدي‌تري براي مطالعه‌اند تا حلقه‌ي دوستاني كه زير سقف‌ تاريك تماشاخانه نشسته‌اند و ناراضي‌تر بيرون مي‌آيند. شايد وقت آن رسيده كه تئاتر هم نرده‌هاي خود را بردارد و پا به فضاي عمومي بزرگ‌تر(كافه‌ها، خيابان‌ها، ميدان‌ها، فضاهاي خالي بالقوه‌ي ايستگاه‌هاي متروِ تهران) بگذارد.

6

در فضاهاي عموميِ تهران چه مي‌گذرد؟ لزوم ترويج شنا در بين دانش‌آموزان و ازطرف ديگر نياز به توزيع عادلانه‌ي امكانات در سطح شهر سياست كلاني بود كه تهران در ابتداي دهه‌ي نود را با موجي خنك از توسعه و ساخت و ساز ورزشگاهها و سالن‌هاي استخر جديد مواجه كرد. طرفداران اين امكان تازه نه فقط كودكان و دانش‌آموزها يا حرفه‌اي‌ها، كه زنان و مردان سالخورده‌ يا بيماري هستند كه براي تمدد اعصاب يا درمان اوقات خود را در اين فضاها ‌مي‌گذرانند. شايد در استخرها بيشتر از پارك‌ها يا فضاهاي عمومي ديگري تعامل انساني و تبادل اخبار و اطلاعات اتفاق مي‌افتد. هر فضاي تازه، دعوتي است به عضويت در ساحتِ عموميِ تازه، امكان‌هاي تازه‌تر.

7

در فضاهاي عموميِ تهران چه مي‌گذرد؟ مدرسه‌، دانشگاه، مسجد،‌ زيارتگاهها، كانون‌ها، كتابخانه‌ها، ورزشگاهها، مراكز خريد، پاساژها و بازار هنوز هم به نقش سنتي خود به‌عنوان فضاهايي عمومي عمل مي‌كنند، اگرچه تغيير بافت شهري، تعريف محله‌ها و حتا تعريف نيازهاي روزانه آن‌ها را نيز دست‌خوش تغيير و تحول بسيار كرده است. ترافيك سنگين تهران و بعدِ مسافت در كنار رواج تكنولوژي‌هاي نوظهور باعث شده تا جمعيت زيادي از شهروندان مثلا نتوانند آداب مذهبي را به جماعت به جا بياورند، نماز عيد فطر را پاي تلويزيون‌شان مي‌خوانند، يا به جاي رفتن تا بازار بزرگ يا راسته‌ي معروف هر صنف در تهران، اينترنتي و تلفني خريد مي‌كنند و «درب منزل» تحويل مي‌گيرند. اين وقتِ صرفه‌جويي‌شده صرفِ چه كاري مي‌شود، كجا سپري مي‌شود؟ در خانه، در فضاي عموميِ مجازي، يا جايگزين بهتري برايش هست؟ در شهري كه هرروز نرده‌اي را برمي‌دارد و نرده‌ي ديگري مي‌كارد، كه سلولي مي‌ميرد و سلول تازه‌اي مي‌رويد، پاسخ دادن به اين سوال كار راحتي نيست.


منتشر شده در  روایت تهران (ویژه فضاهای عمومی). چاپ اول: 1392. ناشر: هنر معماری قرن، به همت سازمان زیباسازی شهر تهران.

 



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي:


ح طالبی | ايميل |وب
13 خرداد 1394
با سلام . متن تحلیل پدیدارشناسانه ی خوبی است که از جهتی "ذات" تهران را که به نام یک شهر جعل شده سعی به نمایش دادن، دارد اما بیشتر از همه فردوسی در تراس ایستاده و رو به شهر و پشت به ما تهران را نگاه میکند ، کلاژ جالبی ساخته ،همسو با محتوای متن ...
الهام حیدری | ايميل
22 فروردين 1394
سلام عزیزم خوبی مطلب تهران بسیار کاربردی و جالب توجه و تعمق بود.
پاسخ: ممنون الهام. بهارت پربرکت.