فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

پرنده‌های مردنی تکلیف جهان را دست نمی‌گیرند

پرنده‌های مردنی تکلیف جهان را دست نمی‌گیرند

 

خیال زن «خوب» شوخی است

طنین مرد ِ «مرد» شوخی

کسی برای دست های نجابت شعر نمی خواند

عاشق در باران ِ کوچه تنها است

چلغوز کلاغ و کفتر همیشه درست می‌خورد به هدف

و پرده های طلایی را می‌کشد دلبند

 

شوخی بود شوخي

که شايد كسي

كركسي

چشم‌هايم را با مشتی پونه‌ی کوهی طاق بزند

در تالاب‌های خانه به دوشی

در باتلاق‌های فراموشی

بکاردم شاید واژه‌ای بروید

باردار غمی که مال من و تو نیست

تاریخی است

 

از این شیشه ها باید بکَنم

از آجرهای شتیل گیر این اتاق

شعرم را تنهایی بگویم

در خوابـــرود .


<<شعر قبلي  |  شعر بعدي>>




کلمات کلیدی:

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: