فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

با زخمِ پلاسکو

با زخمِ پلاسکو  

خاکسترهاشان را باد پراکنده کند

بنشاند روی شانه‌های شرم ما

خاکسترهاشان سنگین‌تر از سرب

دانستن

دانستن که هنوز آن جایند و در خود می‌سوزند

دانستن که هنوز این جاییم و نو به نو فرو می‌ریزیم

استبراء خشم

استنشاق بخار ِ خون

سرطان ِ بعد از تنفس ِ آزبست

کلاغ

کل می‌کشد در بی وقتی ِ ظلمت

و خواب که می‌گریزد از چشم

در ترومای ناتمامِ این شهر...

 


چهار بامداد چهارشنبه ششم بهمن نود و پنج


کلمات کلیدی: پلاسکو

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: