فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

جدايي

جدايي

 

يك روز اول‌صبح، لعبت زيبايي به ديدار آقا ريزه آمد و برخلاف انتظار مردم، تصميم گرفت پيش او بماند و باهم زندگي كنند. همه از دختر زیبا می‌پرسيدند آخر چه‌طور زندگي با اين مرد غيرقابل پيش‌بيني را تحمل مي‌كند، آن‌هم در بيغوله‌اي كه اثاث درست و حسابی ندارد.

دختر می‌گفت: «آخر او جدي و قابل اعتماد است، تازه ما آن‌قدر کار براي انجام دادن داريم كه وقت كم هم‌ مي‌آوريم.»

همين سوآل را از آقا ريزه پرسيدند، جواب داد: «خب ما چرت‌وپرت مي‌گوييم، او همه‌ي روز بازي مي‌كند و مثل بچه‌ها مي‌خندد.»

پرسيدند: «پس چرا هركدامتان يك چيز مي‌گوييد؟»

آقا ريزه گفت: «نمي‌دانم - ولي اين مشكلي نيست. ما از باهم بودن لذت مي‌بريم حتي اگر دليل‌ ِبا هم بودن‌مان شبيه هم نباشد.» مدتي بعد، دختر تصميم گرفت برود. اما قبل از جدايي، آقا ريزه و دختر مهماني دادند. نان پختند، پياز سرخ كردند و با اسكواش و زردك از همسايه‌ها پذيرايي كردند.

مردم باتعجب پرسيدند: «حالا كه مي‌خواهيد جدا شويد، ديگر چرا جشن مي‌گيريد؟»

آقا ريزه گفت: «ما با هم شاد بوديم. به‌نظرتان اين به يك مهماني نمي ارزد؟»

 


داستان كوتاهي از خورخه لوخان ترانه‌سرا و نويسنده آرژانتيني

نقاشي «جدايي» (1896) اثر ادوارد مونك



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي:


مونا
25 شهريور 1391
خانوم خانوما تو هميشه خوندن داري :*