فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

۱۹ اکتبر ۱۹۹۰

۱۹ اکتبر ۱۹۹۰

 مادر

امشب است که

سه غریبه‌ی سفید‍وش

با ون سفیدشان

سر برسند

و من در نقش طعمه

به هزار حیله

زیر برف سفید سفید و تمیز

اول ژانویه

بکشانمت دم در

 

و از ماشین سفید

که با درهای عقب چهارتاق باز

کنار درخت س‍یدار ‍یر

توی خیابان جیمزسیراکیوز نیویورک

ایستاده است

سه مرد سفید‍وش بیرون می‌آیند

که از روی عادت وانمود می‌کنند

عجله کار را بهتر ‍یش می‌برد

 

تو مادر که تازه فهمیده‌ای

چه اتفاقی دارد می‌افتد

آويزان بازوم مي‌شوي

التماس مي‌كني:

نكن

نگذار مرا ببرند

تو پسر من هستي

اين كار را نكن

 

با چند حركت ماهرانه

آرامت مي‌كنند

مي‌كشانندت توي ون

همه‌چيز سريع اتفاق مي‌افتد

در را مي‌بندند

واز آن نقطه

زير چراغ برق خيابان

كنار درخت سپيدار پير

دور مي‌شوند

 

بعد قدم پشتِ قدم

پرسه مي‌زنم

تا جاي پاها محو شوند

تا برف تازه

روي لايه‌هاي كهنه بريزد

روي برفِ منجمد

آرام برفِ سفيد مي‌بارد

در اين شب سفيد

روي سال‌هاي نابالغ هفده سالگي‌ام

جاي پاهايي عميق‌تر

از ريشه‌هايي كه خدا مي‌داند

تا كجا در عمقِ اين خيابان

فرو خواهند رفت

كنار خانه خرابه‌ي چوبيِ صدساله

كه تاريكي‌اش را اجاره كرده بوديم

 

همان‌جا كه جنون در چند ماه

نازل شد و تو

مأيوسانه مي‌خواستي مرا

وارد واقعيتِ خيالي‌ات كني

مي‌خواستي شكّت به همه چيز را

با من قسمت كني

مي‌گفتي همه‌جا شنود گذاشته‌اند

كفِ زمين

پشت ديوارها

لوسترها

پچ پچ مي‌كردي تا صدايت را نشنوند

هر حركتت محتاطانه بود

تا از نيروهايي نامريي

حفظم كني

 

هزاربار گشتم

تا نشانت بدهم چيزي در كار نيست

براي تو اما همه چيز واقعي بود

جنگ

در كشوري بيگانه

در همان شهري كه

قبلا من را آن‌جا زاييده بودي

 

تو را در سفيدترين شبِ سال

به بيمارستان ايالتي

در بالاشهر نيويورك بردند.


  • آلدو تامبليني
  • برگردانِ فرزانه دوستي
  • منتشرشده در مجله داستان همشهري، شماره دهم دوره جديد، بهمن 1390
  • عكس: London White City Snow



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي:


محمود جوادزاده | ايميل |وب
13 دي 1391
موفق باشید
م و ن ا
21 آذر 1391
برفـــ
اين برفـ ِ لعنتي ؛
سخت‌تـرين‌هـا را بـراي‌ام سـاده مي‌كنـد.
تصـاوير ِ زنده‌ي ِ اين بـرگـردان تـا روزهـا رهـاي‌ام نخـواهند كـرد...