فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

سوپرمن

سوپرمن  قبل از این‌که برای اولین گشتِ ضمن‌خدمتم راهی جاده شوم، مربی اتوبوسرانی توی کامپیوتر دفترش ویدئویی نشانم داد که آزمون هشیاری بود. روی پرده‌ی خالی جمله‌ای ظاهری می‌شود:

 

 

تیم سفیدپوش چندبار به هم پاس می‌دهند؟

بعد زیر یک پل، تیم بازیکنان بسکتبال که چهارتاشان سفید و چهارتاشان سیاه پوشیده اند، با دو تا توپ بین هم پاس‌کاری می‌کنند.

سیزده بار را شمردم.

جمله‌ای دوباره ظاهر می‌شود: آیا متوجه خرسی شدید که با ادا راه می‌رود؟

این دفعه ویدئو با سرعت آهسته بازپخش می‌شود. یک نفر در لباس خرس ظاهر می‌شود، و از وسط زمین و جلوی بازیکنانِ شوریده عبور می‌کند. مرد خرس‌نما یک لحظه کمر می‌رقصاند و بعد از روی پرده محو می‌شود.

ویدئو با جمله‌ای به پایان می‌رسد: ندیدگرفتن چیزی که دنبالش نیستی آسان است.

از این که مرد خرس‌نما را ندیده بودم و تابع دستور مانده بودم، احساس حماقت می‌کردم.

 


در کودکی یاد می‌گیریم هوای دوست‌مان را داشته باشیم، اگر چیزی بلد نیست یادش بدهیم و اگر کسی اذیتش کرد مراقبش باشیم. بزرگ که شدیم می‌فهمیم نمی‌توانیم با دانشی که داریم به همه چیز یاد بدهیم و خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم از بقیه محافظت کنیم. در این روایت، کریس ویویورا، نویسنده آمریکایی از ناتوانی‌اش در برخورد با واقعه‌ای می‌گوید که مسیر زندگی‌اش را عوض کرده.

سوپرمن نوشته کریس ویویرا و ترجمه فرزانه دوستی را در شماره 88 داستان همشهری بخوانید.

 



نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: