فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

شصت و پنج سالگی

شصت و پنج سالگی

نمی‌دانم تا کی و کجا می‌توانم به همین منوال ادامه دهم. و نمی‌دانم کجای این زندگی ایستاده‌ام و تا پایان چه‌قدر مانده. اما می‌دانم که در همین زمان باقی‌مانده هم خیلی چیزها می‌تواند اتفاق بیفتند. زمانِ اتفاق افتادن‌ها است: سال‌های آخر عمر به آوارِ بهمنی از احتمالات می‌ماند. همه‌ی راههای ممکن؛ همه‌ی شیوه‌هایی که به رفتن می‌انجامند – امکان وقوعِ ایسکمی، آمبولی، سنکوپ، نارسایی‌ها و تومورها! ممکن است زمین بخورم، به زوال عقل دچار شوم، به دیابت مبتلا شوم یا بیماری‌های قلبی و انسداد ریوی یا هرسه‌شان با هم، بفهمم که سرطان دارم. ممکن است بینایی‌ام را از دست بدهم یا شنوایی‌ام را، یا روده بزرگم را، یا شوهرم را

.

.

.

در مزامیر آمده است: «بار خدایا، پایانم را نشانم ده و شماره ی روزهایم را، تا بدانم چه اندازه ضعیف و ناتوانم.» اگر مزامیر را درست خوانده باشم، خداوند پاسخی نمی‌دهد. در آخرین سطر مزامیر، نیایشگر دست از درخواست خود می‌کشد و تقاضای مهلت می‌کند: «رحمی بر من فرما، تا بر محسناتم بیفزایم، پیش از آنکه بروم و دیگر نباشم.»


  • بخشی از «شصت و پنج سالگی» اثر امیلی فاکس گوردون،
  • برگردان فرزانه دوستی
  • فصلنامه ادبی سان، سال اول، شماره دوم: تغییر
  • بهار 1398

کلمات کلیدی: سان ، سالخوردگی ، تک‌نگاره

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: