فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

درزنامه (چهار): می خواهم نمایشنامه بنویسم

پرده ی اول . دختر، بیست و نه ساله. مجرد. هفت سال است می شناسمش. هفت سال است می گوید به نمایشنامه نویسی علاقه جدی دارد و می خواهد نمایشنامه نویس شود، هفت سال است سالی یک بار با واسطه و بیواسطه سراغ کلاسها و کارگاههای نمایشنامه نویسی را می گیرد. هفت سال است خیلی جدی سیگار می کشد. هفت سال است چیزی ننوشته.

پرده ی دوم. پسر. بیست و چند ساله. خیلی نمی شناسمش جز این که عکاس است و تئاتر بازی می کند. حالش را می پرسم. از تئاتر چه خبر؟ می گوید دنبال متن خوبی برای اجرا می گردد که فلان باشد و بهمان و خیلی هم جدی است. کودکانه سر ذوق می آیم، ترجمه های بی رقیبِ بهزاد قادری و هوشنگ حسامی، ترجمه های خوبی که کمتر بچه تئاتری دیده، و نخوانده در کتابفروشی ها خاک می خورند، همه می آیند جلوی چشمم و التماس می کنند: «منو معرفی کن. من.... من...» اسم چند کار جدید و قدیم را می گویم. چند ماه بعد، چه خبر؟ می گوید بیا یک روز قراری بگذاریم و کتاب هایی که گفتی معرفی کن! باتعجب می پرسم یعنی هنوز نخوانده ای شان؟ (سرگرمی روزانه اش موکا خوردن و سیگارکشیدن در کافه ثالث است ولی حتا یکی از کتاب های آن طبقه پایین را ورق هم نمی زند - نمونه شاخص بازیگر تئاتر ایران) می گوید نه. حالا خودت برایم بیاور. توی دلم چند فحش آب نکشیده می دهم و خداحافظی می کنم، با او، با تئاتر، با رویای شیرین ِ تئاتر.

پرده ی سوم. نمی شناسمت عزیز، نمی دانم حقیقی یا مجازی. نامه داده ای که دانشجوی یک رشته ی علمی سخت  هستی (اتفاقا رشته ی پولسازی است) و خارج از ایران درس می خوانی و می خواهی نمایشنامه نویس شوی. نمی دانم چندساله ای چقدر کار کرده ای چه ها خوانده ای... احساس طبیب کور و کری را دارم که برای بیمار ندیده نشناخته ای تجویز می کند. با جستجوی نامت در نت به جایی نمی رسم، اما همینقدر می دانم که تجویز کردن کار استادکار است، نه من که هنوز همین یک نمایشنامه را تمام نکرده ام و ترجمه نمایشنامه هایم چاپ نشده اجرانشده در کمد می پوسند، پس به بدیهیات بسنده می کنم یعنی همانجایی که هرکسی نمایشنامه نویس نشده همین جا توقف کرده.


1.

نمايشنامه زياد بخوانيم و اجرا زياد ببينيم. بلند بخوانيم و با گوش ببينيم. نمايشنامه برخلاف داستان و شعر، هنري در پستو نيست، بايد روي صحنه تماشايي باشد، اوج و فرود و تنش‌هايش ديدني و فهميدني باشد. و براي رسيدن به اين، نمايشنامه‌نويس‌ها سال‌هاست دست و پا مي‌زنند. بايد از استادان فن استمداد كنيم، كسي كه خودش نوشته باشد و زيبا نوشته باشد، استاد فن يعني اسكار وايلد، شكسپير، برشت، چخوف، آرتور ميلر، ايبسن، ساموئل بكت، اكبر رادي، بهرام بيضايي، محسن يلفاني...و جديدترها که بی نهایتند: ديويد ممت، ياسمنا رضا، ادوارد باند... و خوشبختانه امروز به فارسي و انگليسي در دسترسند.

2.
نمايش‌هاي كلاسيك و آوانگارد را دركنار هم بخوانيم و ببينيم نمايش از كجا به كجا رسيده، و ما روي كدام موزائيكش ايستاده‌ايم.
 
3.
به تماشاي اجراهاي بد برويم، متن‌هاي بد بخوانيم، بعد از خودمان بپرسيم چرا خوب نبودند، چي كم داشتند. نترسيم و متن‌ها را به زبان ساده ی آدمیزاد تحليل كنيم، بعد متن‌هاي خودمان را تحليل كنيم.
 
4.
جامعه و مخاطب خود را پيدا كنيم. ببينيم حرفي كه در نمايش دنبال مي‌كنيم براي كه مي‌نويسيم، دردهاي مخاطب را مي‌شناسيم؟ مي‌دانيم با چه چيزهايي خميازه مي‌كشد و چي بر سر شوق مي‌آوردش؟ اگر براي ايراني مي‌نويسيم، كدام شكاف روحي و ذهني و اقتصادي را هدف گرفته‌ايم؟ بي مخاطب، تئاتر تئاتر نمي‌شود.
 
5.
به چه زباني مي‌نويسيم؟ آيا بر ظرافت‌هاي اين زبان (فارسي يا انگليسي) تسلط داريم؟ اگرنه، هرروز تقويتش كنيم، شعر قديمي بخوانيم، تاريخ بيهقي، شعرهاي جديدتر با بازي‌هاي دستوري...
 
6.
با سنت‌هاي نمايشي آن زبان آشنا شويم. دست به دامن تاريخ و قدما شويم، قدما آنقدر بلندنظرند كه دامن‌مان را پر از ايده‌هاي ناب كنند، ايده‌هايي كه از هر زبان كه مي‌شنوي نامكررند... دزد زبردست و قدرشناسي باشيم.
 
7.
نمايش هاي تك پرده اي زياد بخوانيم، ايجاز را تمرين كنيم. متن‌مان را پيرايش كنيم از عناصر زايد، از تزئين. اگر شاخه گلي دست شخصيت مي‌دهيم بايد در ساختار نمايشمان خاصيتي داشته باشد حتي اگر به چشم نيايد. توصيف‌هاي دقيق زماني مكاني بنويسيم.

8.
جريان‌هاي امروز تئاتر و سنت‌شكن‌ها را دنبال كنيم. ببينيم در دنياي عريض و طويل تئاتر مي‌خواهيم دقيقا چه كنيم. صدا و سبك خودمان را پيدا كنيم. و اين‌ها كه شمردم يعني دست‌كم دو سه سال مطالعه و تماشاي مستمر.
و تفاوت نويسنده‌ي خوب و بد تنها در پشتكاري ست كه در طي اين طريق دارند.

9.
باقي، نگاه و خلاقيت ماست.


پرده ی آخر. به نقل از عباس مخبر از کتاب «قدرت اسطوره»

آيا مي‌توانيد ده سال نوميدي را تحمل كنيد، بدون آن كه كسي به شما توجهي نشان دهد، يا مي خواهيد در همان گام اول يك كتاب پر فروش بنويسيد؟ اگر دل آن را داريد كه در هر شرايطي پاي چيزي كه واقعاً مي‌خواهيد بايستيد، بسيار خوب پا پيش بگذاريد.

پاسخ جوزف كمبل به يك دانشجوي جوان مشتاق نوشتن.
 

 

کلمات کلیدی: نمایشنامه نویسی

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: