فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

عیش ِ مدام به رغم ِ رنج

1
می گویند وقتی مرد نابینایی بر سر راهی نشسته بود و شاهی و وزیری و مهتری و نوکری از آن راه می گذرند و از مرد نابینا نشانی می پرسند، هرکدام به لحنی و کلامی. مرد نابینا، ندیده و ندانسته، می فهمد کدام شاه بوده و کدام نوکر. می گوید او که بزرگ زاده است به برتری و بزرگ منشی ِ خود آگاه است، همه را احترام می کند و می داند با حرمت گذاشتن به دیگران، از حرمت خودش کم نمی شود. او که نوکر است و عمری توسری و تحقیر کشیده، و بالطبع احترام کردن هایش از سرِ ترس و اجبار بوده، هرجا دستش برسد بر ضعفا بی حرمتی می کند.

2
ازقضا روز تولد هفتادسالگیش است، دفترش سرتاسر گل و گلدان پر از رنگ و شور و شمیم خوش و کارتهای تبریک. خجولانه داخل می شوم، من که همیشه با استاد در خوف و رجا بوده ام، هنوز ِ روز نه وقت عتابش را می دانم، نه وقت تحسینش را، خجولانه داخل می شوم و کتاب تازه چاپ را تقدیم می کنم، با همان جمله همیشگی «کم و کاستی هاش را بگذارید به حساب کم تجربگی من و به بزرگواری خودتان ببخشید». لبخند بسیطی می زند، شوقی در چشم هایش می دود و می گوید، همین که کاری دشوار را به سرانجام رساندی خودش دستاوردی است که باید برایش جشن گرفت، از پشت میز بلند می شود، شیرینی برایم می گیرد. شیرینی به دست از اتاق می آیم بیرون، خوشبخت و شادم، راست می گوید، کاری را به سرانجام رسانده ام و این مستحق شادی ست.

3
... به مقام نسبتا بالاتری رسیده... کتاب را تقدیمش می کنم، بیشتر به اصرار همکارسابقم و احترام به موی سپید ِ تجربه، با همان جمله همیشگی «کم و کاستی هاش را بگذارید به حساب کم تجربگی من و به بزرگواری خودتان ببخشید». همکار سابق - که فکر می کند همیشه تواضع بی جا می کنم - می دود در حرفم و می گوید فلانی کتابهای دیگری هم چاپ کرده و خوب است و آفرین است و گل است و بلبل است.
با بی میلی نگاهی به جلد کتاب می اندازد و پرتش میکند توی کشو، می گوید حالا که سرم شلوغ است حالا اگر فرصت شد نگاهی می اندازم و اشکالاتت را می گویم. دستشان درد نکند.

4
از دفتر بیرون می آیم، چیزی از وجدم کم نشده، اما به گذشته فکر می کنم، به روزهایی که در موقعیت هایی بوده ام تصمیم گیرنده و تاثیرگذار، سردبیری مجله، تدریس، ویراستاری... چه موقعیت ها که میتوانستم دستاوردهای کوچک ِ آدمها را تحسین کنم، درکنار نقد و انتقاد، سمتِ مثبت تلاششان را ببینم، نکند در دیدن ِ تلاش آدمها کم گذاشته باشم، نکند کسی از نقدهایم رنجیده باشد، چه قدر در نقدهایم منصف بوده ام؟ گاهی وقت ها مرز پرخاش و نقد را گم می کنیم و نمی دانیم پاسخ ما قبل از آنکه نقدی سازنده باشد، نشان دهنده نگرش و سابقه سرخوردگی های ماست.

5
ساختار طبقاتی شاه و گدا را اگر ندیده بگیریم، اصل ماجرا هنوز همان است که فاضل نابینا گفت. این روزها حالِ آن مرد نابینا را دارم.

6
احساس می کنم وجد ِ خودم را یافته ام، درست از دو سال پیش که تصمیم گرفتم به کار تمام وقت بی حاصلی نه بگویم و زندگیم را وقفِ وجدم کنم، شادانم.
نه بد و نیک روزگار چندان آزارم می دهد، نه خطاب و عتاب ِ دیگران. در شادی شناورم، با موسیقی جهانی که دوست دارم کوک شده ام، کنش و واکنش دیگران را پیش را آنکه به خودم بگیرم یا نتیجه رفتار غلطی از خودم بدانم - کاری که در گذشته بسیار می کردم - چونان پدیده ای جاری و متصل در هستی تماشا می کنم. این است عیش مدام، به رغم ِ رنج...

 

کلمات کلیدی:

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: