فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

با دستان بسته

با دستان بسته  

 

 

آرزو کرده بودم
در مزرعه ات
به جای گوسفندان شیرده
تانکی سالخورده ایستاده باشد
و سربازان
چون کرم‌های پس مانده از هجوم ملخ‌ها
بر گندم‌زار تاراج شده‌ات بلولند
و پاهاشان جا مانده باشد در مزارع دیگر
بلولند
و دست‌هاشان خوراک گلوله‌هایی شده باشد
که در مسیر رودخانه
به سوی هم شلیک می‌کردند.

آرزو کرده بودم
آمده باشد جنگ
تا نفس‌های خسته‌اش را
زیر سقف تاریک کاهدان تو به آخر برساند
تا تو هم تفنگ از شانه بگذاری
به قریه باز گردی
گندم‌های تازه بنشانی در خاک
و من هنوز عاشقت مانده باشم

اشتباه کرده بودم اما
خاک گندم‌زار
بر تن سربازان
دست و پاهای تازه رویانید
نفس تازه کرد جنگ
قریه را سوزاند و به راهش ادامه داد
و تو هرگز به من بازنگشتی.


  • شکریه عرفانی
  • از کتاب «اندوه ما جهان را تهدید نمی‌کند»

 

کلمات کلیدی:

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي: