فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

شکل ِ غم

  

 

غم شکلی به خود گرفته بود، شکلی شبیه لوزی، چهار گوشه اش دوخته شده بود به پیشانی، شانه‌ها و سر معده‌اش. می‌دانست که شفاف است و هروقت راه می‌رود مایع جیوه مانندی آرام آرام در آن بالا و پایین  می‌شود. این شکلِ لوزیِ غم برای او معنایی داشت: پیشانی‌اش که هروقت گریه می‌کرد درد می‌گرفت، آن فضای پشت چشم‌ها، شانه‌هایش که گوژ می‌کردند تا قلبش را بغل بگیرند. و آن گوشه‌ی بالای معده‌اش – درد همان جا بود.  

 


از رمانی انگلیسی که این روزها می‌خوانم

 

کلمات کلیدی:

نظرات:

نام:
ايميل:
وب:
شماره امنيتي:


1 نظر در صف تاييد است.