فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

PETRICHOR

دسته‌بندی: واژيماژ / تاریخ: 14 خرداد 1394


 واژه هاي وجد،
واژه هاي تخديري ِ حزين
واژه هاي شور و نور و نمك
واژه هاي شعور
واژه هايي كه تن به ابتذال نمي دهند،
واژه هاي مانا، زايا، شكيبا



 


کتاب خرداد: ایزابل بروژ

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 12 خرداد 1394


اسم من ایزابل است. این امر، خالی از شبهه نیست. مسئله‌ی جالبی نیست، آدم اسم خودش را، بنابرعادت، دوست دارد. این اسم تا نیمه از صورتم جدا شده. بعضی وقت‌ها تکان می‌خورد. آن وقت بد می‌خوابم، نمی‌خوابم. در تختخواب پهلو به پهلو می‌شوم. در این اسم چروکیده، پهلو به پهلو می‌شوم


با دستان بسته

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 31 ارديبهشت 1394


خاک گندم‌زار
بر تن سربازان
دست و پاهای تازه رویانید
نفس تازه کرد جنگ
قریه را سوزاند و به راهش ادامه داد
و تو هرگز به من بازنگشتی...


نمایشگاه کتاب تهران

دسته‌بندی: / تاریخ: 15 ارديبهشت 1394


 در نمایشگاه امسال کتاب جدیدی ندارم (کتابهایم در بی‌وقت‌ترین روزهای سال درمیان و در بیات‌ترین شکل ممکن به نمایشگاه می‌رسند)، اما دو کتاب قدیمی ام در نمایشگاه امسال موجود است:

  •  فریای هفت جزیره، جوزف کنراد، انتشارات به‌نگار، سالن عمومی شبستان، راهروی 28، غرفه 14
  • تئاتربودگی: درباره چیستی و هستی تئاتر، نشر افراز، سالن عمومی شبستان، راهروی 30، غرفه 30

کتاب ِ اسفند: دوشس ِ ملفی

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 2 اسفند 1393


 یک نفر همت جانانه کرده ترجمه نمایشی را به سرانجام رسانده که همیشه دلم می‌خواست ترجمه ش کنم، بس که خوب است:
The Duchess of Malfi


دربابِ مشاهده و ادراک

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 7 بهمن 1393


مقوله‌ی نگارش عموماً پوسته‌ی یک اتفاق را خراش می‌دهد، غروب را می‌بینیم و بعد در خاطره‌نویسی به من من می‌افتیم و «زیبا» می‌خوانیمش درحالی که می‌دانیم خیلی بیشتر از این حرف‌هاست، ولی چیزِ بیشتری نمی توان منتقل کرد، همه چیز خیلی زود از یاد پر می‌کشد.


آب و هوای خوبِ این چند روز سال

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 17 دي 1393


از نگاه کسی که به ندرت و اکراه به داستان‌های ایرانی بالای سه ستاره می‌دهد،  مجموعه داستان «آب و هوای چند روز سال» حرفی برای گفتن داشت و نویسنده‌اش نشان داده حداقل‌های آیین داستان‌گویی را بلد است، جاهایی سیاقِ وبلاگ‌نویس‌های موفق را دارد که می‌دانند از کدام زاویه به روایت زندگی متوسط کسالت‌بار شهریِ بی‌حاصلشان بپردازند یا احساساتی وصف‌نکردنی را به تصویر بکشند که همه می‌بینیم و می‌دانیم اما رازی مگو می‌کنیم ته دفتر خاطراتمان یا پس ذهنمان. طفلکی بودن مادر‌ها، پیری دهشتناک مادربزرگ‌ها و روبه‌روشدن با حقیقت تحلیل رفتنِ تن و...


از این روزها

دسته‌بندی: مشاهدات / تاریخ: 24 آذر 1393


 

نسبت مترجم به نویسنده همچون نسبت سانچو پانزا است به دن کیشوت!

 

 


شکسپیر فرانسوی

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 20 آبان 1393


(هارولد) بلوم حق دارد به شکسپیر فرانسوی، در سرزمینی یاغی با مرزهای متنی بی حفاظ اعتماد نکند. شکسپیر اگر 'قوی خوشخرام آوون' هم باشد, زیر پل های پاریس همواره روسپی توده هاست...


درباره موج ده كتاب تاثيرگذار و كتاب‌هاي من

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 27 شهريور 1393


الف. قبلتر به شوخي گفته‌بودم كه در بحبوحه‌ي «چالش ده كتاب»، دوست دارم به احترام جنگل‌هايي كه در راه ارضاي نفسانيات نويسنده/مترجم‌جماعت سوختند و دود شدند، از چالش كنار بكشم و صد هزاري بدهم براي حفظ و اشاعه‌ي جنگل‌ها (كلا از كتاب‌سوزان يا ايده‌ي ده كتاب بد/افتضاح به انتخاب خوانندگان بيشتر خوشم مي‌آيد) ديدم متولي درست و درماني ندارد، عوضش ميخواهم از امروز تا آخر عمر صد گياه بكارم به نيت اش.

ب. درك كلمه‌ي «تاثيرگذار» سخت است، تاثيرگذاري براي من يعني كتابي كه حالم را خوب كرده، اشكم را درآورده، حالي به حالي‌ام كرده، خام واردش شدم و آدم ديگري بيرون آمدم... يا حتا كتابي كه حال من را تا ابد بد كرده، يا در وقت و دوران و زماني خوانده‌ام كه آبي شده بر آتش - گاهي هم البته نفت ريخته روي آتش.

ج. انتخاب‌هاي كودكي‌ام محدود بود به هرچي در كتابخانه‌ي خانواده پيدا مي‌شد جايي درهم و برهم كه در غياب پدر و مادر گاهي ناخنكي به «زناشويي و اخلاق» برتراند راسل مي‌زدم گاهي به «قصص قرآن». يادم هست تنها رمان داستايوسكي در كتابخانه، «آزردگان» را هر تابستان مي‌خواندم (علاقه‌اي كه باعث شد بعدها مجموعه آثار داستايوسكي در كتابخانه دانشگاه را بگيرم و بخوانم) يك تابستان هم سري كامل آثار «جلال آل احمد» را خواندم و تا سال‌ها بعد سبك نوشتنش را در انشاهايم تقليد مي‌كردم. اما بهترين تجربه‌هايم كتاب‌هايي بودند كه در كتابخانه‌ي مدرسه يا كتابخانه عمومي محله كشف مي كردم، انتخاب‌هاي كور بر اساس نام كتاب و طرح جلد، كه اتفاقا انتخابهاي خوبي شدند. فارغ از ادا و مراعات و فارغ از توصيه‌پذيري كتاب‌ها، اينها كودكي‌ام را، من را، ساختند: