فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

بهاريه

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 8 فروردين 1393


فقط چند ساعت، چند روز...بعد يك‌هو سال نو تمام مي‌شود. دري به تمام تاريكي‌هاي كهنه باز مي‌شود. شادي‌هايت درز وا مي‌كنند. بوته‌ي ياس قديمي ديگر سبز نمي‌شود. سنبل مي‌پژمرد. سمنو كپك مي‌زند. بچه‌ماهي‌ها مي‌ميرند. تمام آنهايي كه سر تحويلِ سال بخشيده بودي مگر فراموششان كني در اولين رؤياي سال نو پيدا مي‌شوند. از سركه‌ي سيب حلقه‌ي چسبناكي ته ظرف مانده، بوي ناي گذشته در بهارت مي‌پيچد. لحظه‌هاي كرخت و دمغ بي‌مدارا در هم مي‌پيچند. شب در روز و روز در شب مي‌پيچد. بهار نيامده تمام مي‌شود.


درباره مترجم (1)

دسته‌بندی: عمومی / تاریخ: 23 بهمن 1392


مختصۀ مترجم صرف (استثناء‌ها به کنار) غیرمتخصص بودن است، یعنی کسی که هیچ نمی‌داند، در هیچ موردی صاحب‌نظر نیست، تنها به ازای دانستن دو زبان یا سه‌ تا و استفاده از این دایره‌‌المعارف و آن یکی، و غارت این قسمت و آن قسمت و برگرداندنش مطرح می‌شود. مختصۀ دیگرش این است که ریشه‌اش اینجا نیست، در مقابل وضع جهت‌گیر نیست، دست به دامان دیگران دارد، پایی اینجا و پایی آنجا، و همین که اسمش را کنار کامو، داستایوفسکی، همینگوی و دیگران و به‌‌ همان درشتی چاپ کردند خودش را کامو می‌داند، خودش را.... استغفرالله. درست شبیه مونتاژچی اقتصاد است یا بورژوای وابسته، واردکنندگان محترم یخچال، اودکلن، مارچوبه، هم جنس باز، و نه کاغذ و چاپخانه و صحافی.

هوشنگ گلشيري


عیش ِ مدام به رغم ِ رنج

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 29 آذر 1392


می گویند وقتی مرد نابینایی بر سر راهی نشسته بود و شاهی و وزیری و مهتری و نوکری از آن راه می گذرند و از مرد نابینا نشانی می پرسند، هرکدام به لحنی و کلامی. مرد نابینا، ندیده و ندانسته، می فهمد کدام شاه بوده و کدام نوکر. می گوید او که بزرگ زاده است به برتری و بزرگ منشی ِ خود آگاه است، همه را احترام می کند و می داند با حرمت گذاشتن به دیگران، از حرمت خودش کم نمی شود. او که نوکر است و عمری توسری و تحقیر کشیده، و بالطبع احترام کردن هایش از سرِ ترس و اجبار بوده، هرجا دستش برسد بر ضعفا بی حرمتی می کند.

 


نويسندگان آمريكايي هم در معرض خودسانسوري هستند

دسته‌بندی: از شش جهت / تاریخ: 22 آبان 1392


انجمن نويسندگان آمريكا موسوم به «پن» ديروز 12 نوامبر 2013 گزارش تازه‌اي منتشر كرد كه پرده از تأثيرات مخرب نظارت الكترونيك دولت آمريكا بر محتواي انديشه، پژوهش و توليدات نويسندگان و متفكران «دنياي‌نو» برمي‌دارد. طبق اين گزارش حدود 85 درصد از اين نويسندگان نه‌ تنها نگرانِ نظارت دولتي هستند، بلكه حتي تا جاي ممكن از جستجوي اينترنتي درباره موضوعاتي كه ممكن است دردسرساز شود پرهيز مي‌كنند.


وقتِ هبوط چشم‌هاتان را باز نگه داريد

دسته‌بندی: مشاهدات / تاریخ: 7 آبان 1392


هر پله هر قدم كه بالاتر مي‌رويم

زمين گردتر مي‌شود آسمان فراختر

شرم مي‌كنيم از نگاهِ ديروز كه چه تنگ، كه چه كوتاه بود

كه آن‌سوي ديوارها را نديده بوديم

كاش هنگام ِ هبوط نترسيده بوديم

چشم‌ها را نبسته بوديم


مگذار که عمرت به تمنّا بروَد

دسته‌بندی: عمومی / تاریخ: 3 آبان 1392


 

اگر صادق هدایت قصه ی آبجی خانم را امروز (دهه نود شمسی ) می نوشت، آنکه در سرداب خودش را غرق می کرد ماهرخ ِ سفید و کپل و کوتوله بود، نه آبجی خانم ("بلند بالا، لاغر، گندمگون، لبهای کلفت، و موهای مشکی") که طبق معیارهای امروز دافی ست برای خودش. و مفهوم و معیار زیبایی همیشه همین قدر اَلَکی ست.


درزنامه (چهار): می خواهم نمایشنامه بنویسم

دسته‌بندی: درزنامه‌هايي براي اعقاب / تاریخ: 30 مهر 1392


پرده ی اول . دختر، بیست و نه ساله. مجرد. هفت سال است می شناسمش. هفت سال است می گوید به نمایشنامه نویسی علاقه جدی دارد و می خواهد نمایشنامه نویس شود، هفت سال است سالی یک بار با واسطه و بیواسطه سراغ کلاسها و کارگاههای نمایشنامه نویسی را می گیرد. هفت سال است خیلی جدی سیگار می کشد. هفت سال است چیزی ننوشته.

پرده ی دوم. پسر. بیست و چند ساله. خیلی نمی شناسمش جز این که عکاس است و تئاتر بازی می کند. حالش را می پرسم. از تئاتر چه خبر؟ می گوید دنبال متن خوبی برای اجرا می گردد که فلان باشد و بهمان و خیلی هم جدی است. کودکانه سر ذوق می آیم، ترجمه های بی رقیبِ بهزاد قادری و هوشنگ حسامی، ترجمه های خوبی که کمتر بچه تئاتری دیده، و نخوانده در کتابفروشی ها خاک می خورند، همه می آیند جلوی چشمم


داستانِ خوب از نگاه آليس مونرو

دسته‌بندی: از شش جهت / تاریخ: 20 مهر 1392


داستان جاده نيست كه بپيمايي‌ش...بيشتر شبيه خانه‌اي ست كه واردش مي‌شوي و مدتي مي‌ماني، چرخ مي‌زني و پيش و پس مي‌روي و عاقبت جايي كه دوست داري مي‌نشيني. بعد نگاه مي‌كني كه اتاق و راهروها چه‌طور به هم مي‌رسند، يا دنياي بيرون از آنجا پشت آن پنجره‌ها چه‌طور به نظر مي‌رسد. تو هم، مهمان يا خواننده، با قرار گرفتن در اين فضاي بسته، چه فراخ باشد و راحت، يا پر از پيچ و خم، تغيير مي‌كني. بارها و بارها به آنجا برمي‌گردي و خانه - داستان - هميشه چيزهايي در خود دارد كه دفعه‌ي آخر نديدي. همين‌طور، چيزي ست كه از روي نيازي ذاتي، و نه براي سرپناه شدن يا فريفتنت، ساخته شده.


 


دست‌وپازدن براي مخاطب: تجربه‌ام از نشر كتاب با لمبرت

دسته‌بندی: مشاهدات / تاریخ: 14 مهر 1392


مطلع شدم مدتي پيش مطلبي در سايت پانويس منتشر شده و از يك ناشر آلماني (كه اتفاقا من هم كتابي از آن طريق منتشر كرده‌ام) با عنوان كلاه‌بردار آكادميك ياد كرده. همان‌طور كه در سايت‌شان هم نوشتم، دلسوزي و دغدغه‌ي ايشان را براي اطلاع رساني درك مي‌كنم و صد البته كه كساني از كشورهاي ديگر هم به اين رويه‌ي انتشار بدبين بوده اند و مقاله‌هاي مختلفي نوشته‌اند بدون آن‌كه نماينده‌اي حقوقي از جانب اين انتشارات تلاشي براي دفاع از خود انجام داده باشد. و بيشتر از آن جهت كه تعداد ايرانياني كه به انگليسي پايان‌نامه مي‌نويسند و عجولانه منتشر مي‌كنند هر روز بيشتر مي‌شود.


برد اين كو كو مرا در كوي تو

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 21 شهريور 1392


 مي‌نشيني مقابلم. انگشت‌ها را باز گره كرده‌اي، با خودنويس بازي مي‌كني؛ مثل تمام لحظه‌هاي كوچكِ مهمي كه به حرف مي‌آيي. مي‌گويي از من چيزي بخواه. مي‌خندم. از قلبم خوانده‌ای که از تو هیچ نخواسته‌ام - نمی‌خواهم. اصرار مي‌كني. قول بده چيزي بخواهي. مي‌گويم چه؟ مي‌گويي هرچه! در چشمانت مي‌خوانم كه براي بقاي پيوند، بايد از هم چيزهايي بخواهيم ولو اندك، ولو ناضروري. خواستن‌ها كليد بقاي دوستي، بيان استعاري "من دوستت هستم"ِ توست. مي‌گويم: برايم شعري بخوان