فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

دربابِ مشاهده و ادراک

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 7 بهمن 1393


مقوله‌ی نگارش عموماً پوسته‌ی یک اتفاق را خراش می‌دهد، غروب را می‌بینیم و بعد در خاطره‌نویسی به من من می‌افتیم و «زیبا» می‌خوانیمش درحالی که می‌دانیم خیلی بیشتر از این حرف‌هاست، ولی چیزِ بیشتری نمی توان منتقل کرد، همه چیز خیلی زود از یاد پر می‌کشد.


آب و هوای خوبِ این چند روز سال

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 17 دي 1393


از نگاه کسی که به ندرت و اکراه به داستان‌های ایرانی بالای سه ستاره می‌دهد،  مجموعه داستان «آب و هوای چند روز سال» حرفی برای گفتن داشت و نویسنده‌اش نشان داده حداقل‌های آیین داستان‌گویی را بلد است، جاهایی سیاقِ وبلاگ‌نویس‌های موفق را دارد که می‌دانند از کدام زاویه به روایت زندگی متوسط کسالت‌بار شهریِ بی‌حاصلشان بپردازند یا احساساتی وصف‌نکردنی را به تصویر بکشند که همه می‌بینیم و می‌دانیم اما رازی مگو می‌کنیم ته دفتر خاطراتمان یا پس ذهنمان. طفلکی بودن مادر‌ها، پیری دهشتناک مادربزرگ‌ها و روبه‌روشدن با حقیقت تحلیل رفتنِ تن و...


از این روزها

دسته‌بندی: مشاهدات / تاریخ: 24 آذر 1393


 

نسبت مترجم به نویسنده همچون نسبت سانچو پانزا است به دن کیشوت!

 

 


شکسپیر فرانسوی

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 20 آبان 1393


(هارولد) بلوم حق دارد به شکسپیر فرانسوی، در سرزمینی یاغی با مرزهای متنی بی حفاظ اعتماد نکند. شکسپیر اگر 'قوی خوشخرام آوون' هم باشد, زیر پل های پاریس همواره روسپی توده هاست...


درباره موج ده كتاب تاثيرگذار و كتاب‌هاي من

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 27 شهريور 1393


الف. قبلتر به شوخي گفته‌بودم كه در بحبوحه‌ي «چالش ده كتاب»، دوست دارم به احترام جنگل‌هايي كه در راه ارضاي نفسانيات نويسنده/مترجم‌جماعت سوختند و دود شدند، از چالش كنار بكشم و صد هزاري بدهم براي حفظ و اشاعه‌ي جنگل‌ها (كلا از كتاب‌سوزان يا ايده‌ي ده كتاب بد/افتضاح به انتخاب خوانندگان بيشتر خوشم مي‌آيد) ديدم متولي درست و درماني ندارد، عوضش ميخواهم از امروز تا آخر عمر صد گياه بكارم به نيت اش.

ب. درك كلمه‌ي «تاثيرگذار» سخت است، تاثيرگذاري براي من يعني كتابي كه حالم را خوب كرده، اشكم را درآورده، حالي به حالي‌ام كرده، خام واردش شدم و آدم ديگري بيرون آمدم... يا حتا كتابي كه حال من را تا ابد بد كرده، يا در وقت و دوران و زماني خوانده‌ام كه آبي شده بر آتش - گاهي هم البته نفت ريخته روي آتش.

ج. انتخاب‌هاي كودكي‌ام محدود بود به هرچي در كتابخانه‌ي خانواده پيدا مي‌شد جايي درهم و برهم كه در غياب پدر و مادر گاهي ناخنكي به «زناشويي و اخلاق» برتراند راسل مي‌زدم گاهي به «قصص قرآن». يادم هست تنها رمان داستايوسكي در كتابخانه، «آزردگان» را هر تابستان مي‌خواندم (علاقه‌اي كه باعث شد بعدها مجموعه آثار داستايوسكي در كتابخانه دانشگاه را بگيرم و بخوانم) يك تابستان هم سري كامل آثار «جلال آل احمد» را خواندم و تا سال‌ها بعد سبك نوشتنش را در انشاهايم تقليد مي‌كردم. اما بهترين تجربه‌هايم كتاب‌هايي بودند كه در كتابخانه‌ي مدرسه يا كتابخانه عمومي محله كشف مي كردم، انتخاب‌هاي كور بر اساس نام كتاب و طرح جلد، كه اتفاقا انتخابهاي خوبي شدند. فارغ از ادا و مراعات و فارغ از توصيه‌پذيري كتاب‌ها، اينها كودكي‌ام را، من را، ساختند:


بهاريه

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 8 فروردين 1393


فقط چند ساعت، چند روز...بعد يك‌هو سال نو تمام مي‌شود. دري به تمام تاريكي‌هاي كهنه باز مي‌شود. شادي‌هايت درز وا مي‌كنند. بوته‌ي ياس قديمي ديگر سبز نمي‌شود. سنبل مي‌پژمرد. سمنو كپك مي‌زند. بچه‌ماهي‌ها مي‌ميرند. تمام آنهايي كه سر تحويلِ سال بخشيده بودي مگر فراموششان كني در اولين رؤياي سال نو پيدا مي‌شوند. از سركه‌ي سيب حلقه‌ي چسبناكي ته ظرف مانده، بوي ناي گذشته در بهارت مي‌پيچد. لحظه‌هاي كرخت و دمغ بي‌مدارا در هم مي‌پيچند. شب در روز و روز در شب مي‌پيچد. بهار نيامده تمام مي‌شود.


درباره مترجم (1)

دسته‌بندی: عمومی / تاریخ: 23 بهمن 1392


مختصۀ مترجم صرف (استثناء‌ها به کنار) غیرمتخصص بودن است، یعنی کسی که هیچ نمی‌داند، در هیچ موردی صاحب‌نظر نیست، تنها به ازای دانستن دو زبان یا سه‌ تا و استفاده از این دایره‌‌المعارف و آن یکی، و غارت این قسمت و آن قسمت و برگرداندنش مطرح می‌شود. مختصۀ دیگرش این است که ریشه‌اش اینجا نیست، در مقابل وضع جهت‌گیر نیست، دست به دامان دیگران دارد، پایی اینجا و پایی آنجا، و همین که اسمش را کنار کامو، داستایوفسکی، همینگوی و دیگران و به‌‌ همان درشتی چاپ کردند خودش را کامو می‌داند، خودش را.... استغفرالله. درست شبیه مونتاژچی اقتصاد است یا بورژوای وابسته، واردکنندگان محترم یخچال، اودکلن، مارچوبه، هم جنس باز، و نه کاغذ و چاپخانه و صحافی.

هوشنگ گلشيري


عیش ِ مدام به رغم ِ رنج

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 29 آذر 1392


می گویند وقتی مرد نابینایی بر سر راهی نشسته بود و شاهی و وزیری و مهتری و نوکری از آن راه می گذرند و از مرد نابینا نشانی می پرسند، هرکدام به لحنی و کلامی. مرد نابینا، ندیده و ندانسته، می فهمد کدام شاه بوده و کدام نوکر. می گوید او که بزرگ زاده است به برتری و بزرگ منشی ِ خود آگاه است، همه را احترام می کند و می داند با حرمت گذاشتن به دیگران، از حرمت خودش کم نمی شود. او که نوکر است و عمری توسری و تحقیر کشیده، و بالطبع احترام کردن هایش از سرِ ترس و اجبار بوده، هرجا دستش برسد بر ضعفا بی حرمتی می کند.

 


نويسندگان آمريكايي هم در معرض خودسانسوري هستند

دسته‌بندی: از شش جهت / تاریخ: 22 آبان 1392


انجمن نويسندگان آمريكا موسوم به «پن» ديروز 12 نوامبر 2013 گزارش تازه‌اي منتشر كرد كه پرده از تأثيرات مخرب نظارت الكترونيك دولت آمريكا بر محتواي انديشه، پژوهش و توليدات نويسندگان و متفكران «دنياي‌نو» برمي‌دارد. طبق اين گزارش حدود 85 درصد از اين نويسندگان نه‌ تنها نگرانِ نظارت دولتي هستند، بلكه حتي تا جاي ممكن از جستجوي اينترنتي درباره موضوعاتي كه ممكن است دردسرساز شود پرهيز مي‌كنند.


وقتِ هبوط چشم‌هاتان را باز نگه داريد

دسته‌بندی: مشاهدات / تاریخ: 7 آبان 1392


هر پله هر قدم كه بالاتر مي‌رويم

زمين گردتر مي‌شود آسمان فراختر

شرم مي‌كنيم از نگاهِ ديروز كه چه تنگ، كه چه كوتاه بود

كه آن‌سوي ديوارها را نديده بوديم

كاش هنگام ِ هبوط نترسيده بوديم

چشم‌ها را نبسته بوديم