فرزانه دوستی

نویسنده، مترجم، پژوهشگر

فرزانه دوستی
پارسی English

غريب تر از غربت

دسته‌بندی: فيلم و فنجون / تاریخ: 11 شهريور 1392


 زندگي بي‌هدف، سفرهاي بي‌حاصل خانوادگي، هيچ و پوچ، تغييرمكان از بطالت تكراري خانه به كسالت تكراري مهمان‌خانه. با هزار ذوق و شوق كودكي اثاث جمع مي‌كردي براي رسيدن به سرزمين روياها. توپ و منچ و مايو و شطرنج و كتاب و منقل و... كه تمام مدت در اتاق بماني يا در حياط خلوت غريبه‌اي بپلكي، نه همبازي جانانه‌اي نه هيجان مستانه‌اي. پدر روي بالش غريبه‌اي خوابيده و مادر در آشپزخانه‌ي غريبه‌اي پيازداغ مي‌كند...


"عجيب‌تر از بهشت"ِ جارموش روايتِ همين زندگي است و وقتي ادي با ويلي روي ريل پوشيده از برف قدم مي‌زنند و ادي بي‌حوصله مي‌گويد:‌


You know, it's funny... you come to someplace new, an'... and everything looks just the same


فيلم با اين همه تكرار، جايي به قلاب ِ زندگي تكراري تو مي‌گيريد و با همه‌ي سادگي‌اش رهايت نمي‌كند


به خاطر يك مشت خاطره

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 9 شهريور 1392


بعضي وقت‌ها براي پاك كردن يك خاطره مجبوري تمام آدم‌هاي وصل به آن خاطره، تمام يادآورندگان آن خاطره را يكي يكي كنار بگذاري؛ حالا هرچقدر هم قديم، هرچقدر هم رفيق...


ازجانبِ غربي

دسته‌بندی: قفسه كتاب جهان / تاریخ: 10 مرداد 1392


قرار نبود كار پيچيده‌اي باشد، قرار نبود اتفاق بزرگي بيفتد، قرار بود چند كتاب خارجي را كه با يك جستجوي ظاهرا ساده به انگليسي قابل يافتن بود به فارسي برگردانم و پولم را بگيرم. پروژه لك و لك‌كنان و افتان و خيزان به حياتش ادامه داد، اما اتفاق‌هاي خوب دو سال بعد افتاد، وقتي ديدم كتاب‌هاي خوبي كه در طول سال معرفي مي‌كردم همه سر از نمايشگاه كتاب تهرانِ آن سال درآورد، كتاب‌هايي كه حالا خودم و خواننده‌هاي ثابت اين چند صفحه خوب مي‌شناختندشان، كتاب‌هايي كه خيلي‌شان ارزش ترجمه داشتند، معرفي‌هايي كه در كنارشان توصيه به ترجمه‌شان مي‌كردم...

 


درزنامه‌ها (سه)

دسته‌بندی: درزنامه‌هايي براي اعقاب / تاریخ: 18 خرداد 1392


1

در بهار به خاصيّت ِ زنبور ِ نري فكر كن كه با اولين و آخرين جفت‌گيري خواهد مرد

در پاييز به رسالت ِ برگ ِ زردي كه سايبان خانه‌ي مورچه‌هاست

در زمستان به رسالت ِ پشّه‌اي كه بهار بعد را نخواهد ديد

در تابستان از خود بپرس عمر ِ من بحاصل‌تر است يا سنجاقكِ روي بركه‌ي نقره كوب

2

يادت باشد با عقل امروزت ديروز ِ آدم‌ها راقضاوت نكني. آدم‌ها ديروزشان را همان‌قدر خام و خراب و نسنجيده زيسته‌اند كه تو پيراروزت را به آزار ِ مورچه‌ها گذراندي

3

و مرگ، تنها مرگ، ما را از اين دنياي نمادين بيرون مي‌راند.

تنها مرگ

يا عشق


سنجاق قفلي و فلسفه پيازي

دسته‌بندی: فيلم و فنجون / تاریخ: 9 خرداد 1392


هميشه يك جاي داستان خوب يك سنجاق قفلي پنهان است. درست لحظه‌اي كه حواست نيست، سنجاق را تو تنت فرو مي‌كنند و مي‌شوي جنّ تسخير شده‌ي نويسنده، يا كارگردان. مي‌نشيني تا آخر ِ قصه و بعدش هم خلاصي نداري. بادبادك‌باز از اين جور قصه‌هاست: امير قصه‌ي مرد فقیری را مینویسد که زنش را کشته و آخر داستان خنجر به دست بالاسرش نشسته. زنش را كشته تا اشك بيشتري بريزد و با اين رنج ابدي فنجان جادويي‌اش تا ابد برايش مرواريد مي‌سازد. جسن قصه را مي‌فهمد، مي‌داند كه مرد براي پولدار شدن روحش و عشقش و زنش را فروخت.
 

«نمي‌شد با يه پياز اشكش دربياد؟»

همين‌جا با همين جمله‌ي حسن، سنجاقِ خالد حسيني توي تنم فرو رفت. حسن با تمام سادگي و خلوص كودكانه‌اش مرعوب و مجذوبِ تخيل ِ امير نمي‌شود، منتقدانه مي‌پرسد، نمي‌شد با يك پياز سر و ته قصه را هم بياري؟ چرا اين‌همه خشونت؟

سوالي كه آخر داستان از خودم مي‌پرسم. راه ساده‌تري براي تمام كردن قصه‌ي ما نبود؟

يعني نمي‌شد با يك پياز سر و ته خلقت را هم آورد؟

از اين‌همه خشونت و خونريزي گزير نبود؟


هاملت‌وار

دسته‌بندی: گاهی نگاهی آهی / تاریخ: 21 ارديبهشت 1392


زنده ماندن، زنده‌گي باختن، آن‌سان كه رنگ باختن

كمرنگ شدن، محو بودن

ياد كردن، گاهي ياد كردن، گاهي بودن در نبودن.

يادآوردن، گاهي با سكوت ياد آوردن

چشم گرداندن ، تظاهر به نخواستن، گوش چرخاندن

شاعر بودن، مشاعر از دست دادن

شاعر بودن، تسليم شدن

شاعر بودن عاشق نماندن

عاشق بودن هرشب با مرگ هم‌خوابيدن

خوابيدن، خواب ديدن، در خواب مردن...


موهبت زندگي

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 25 اسفند 1391


وقتي نظر بر عمر گذشته مي‌كني و به چيزهايي مي‌انديشي كه حضور ِ تو، حضورِ هجرت‌وار ِ تو،  به اين جهان افزوده، ناچار به هنرت فكر مي‌كني، هديه‌اي كه تو در ازاي موهبتي كه به تو اعطا شده، به دنيا بخشيده‌اي، موهبت ِ زندگي. و بر اين گمانم كه دنيا مي‌خواهد فراموش كند كه اين غايت معناي ِ اثري است كه هنرمند مي‌آفريند. هنر  بيان ِ ميل به تمجيد يا شناخته شدن است، به قدرداني شدن، اما ژرف‌ترين شكل نمايانِ سپاسگزاري بر موهبت زندگي هم هست

استنلي كيونيتز - شاعر معاصر آمريكايي/ برگردان ِ ف.دال.


(6) اولئانا

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 30 بهمن 1391


كارول:

حالا، اون چيزي كه شما انقدر زشت و خشن مي‌بينيدش همون فرايند گزينشي‌يه كه من، و گروهم، هر روز تو زندگي‌مون تجربه‌اش مي‌كنيم. با حق ورود به دانشكده. با امتحان دادن، با رتبه كلاسي...اين ناخوشاينده؟ من نمي‌تونم بهتون بگم. اما اگر ناخوشايند باشه. يا حتي اگر براي ما «تلخ، اما ضروري» باشه، پس، تو رو به خدا بگيد، چرا براي شما نبايد باشه. [مكث] شما از «مسئوليت‌تون در قبال جوان‌ها» مي‌نويسيد. از برخورد محترمانه با ما، و اينكه مسئوليت‌تون رو به خودتون نشون بديد. شما مي‌نويسيد كه آموزشْ بهره كشي‌يه. [مكث] ولي ما براي اومدن به اين دانشكده زحمت كشيده‌ايم. [مكث] و بعضي از ما [مكث] مي‌تونند بر تعصبات غلبه كنند. مسائل اقتصادي، و جنسي‌اي كه شما نمي‌تونيد تصورش رو بكنيد. با تحقيرهاي مدامي كه قسم مي‌خورم شما و اون‌هايي كه دوستشون داريد هرگز باهاش مواجه نشده‌اند. [مكث] تا حق ورود به اينجا رو پيدا كنيم. تا دنبال همون امنيتي باشيم كه شما آرزوش رو داريد. ما، كسايي كه، كسايي كه هر لحظه، در معرض حذف شدنيم. اون هم توسط...

جان:   ...توسط...؟

كارول:

توسط حكومت. استادها. شما. با، مثلاً ، يه نمره پايين، كه باعث مي‌شه فارغ‌التحصيل نشيم؛ با يه، مثلاً، با يه جواب متكبرانه به سهم خودمون، كه، شايد، شما سرگرم‌كننده اش نمي‌دونيد. حالا مي‌فهميد، متوجه ايد؟ تسليم شدن در برابر اين قدرت چه معني‌اي مي‌ده؟ [مكث]

 

  • اولئانا، ديويد ممت، ترجمه علي‌اكبر عليزاد، نشر بيدگل، 1388

(5) اشتباه

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 23 دي 1391


از اول كه چشم آدم ريز نيست. اصلاً از اول كه قرار نيست آدم خانه بخرد. اول فقط يك عده دور هم جمع مي‌شوند و دست مي‌زنند. صبح كه بيدار مي‌شوي مي‌بيني هيچ‌كس نيست، تويي و يكي كه خوابيده. مي‌روي حليم مي‌خري، خامه‌عسلي مي‌خري، چاي دم مي‌كني، لباس‌هاي روي زمين را مي‌تپاني توي ماشين لباس‌شويي، بعد يكي توي كوچه عربده مي‌زند، بعد ظهر مي‌شود، بعد شب مي‌شود. چند ماه بعد مي‌روي باقي پول را مي‌دهي فيلم عروسي را مي‌گيري مي‌آوري خانه، مي‌گذاري توي دستگاه و بعد مي‌بيني يك عده دارند دست مي‌زنند و مي‌رقصند كه هيچ‌كدام را نمي‌شناسي...

بوداي رستوران گردباد، «چه شد كه زنم نگذاشت چيپسم را بخورم»، حامد حبيبي، ص 14.


(4)

دسته‌بندی: كام ِ كتاب / تاریخ: 22 دي 1391


...